خرید بک لینک
در دلم بوی نور می آید این چه نوری ز طور می آید ذکر یا علی بر لب است و خاطرش در سر عشق او در دل است و او به مومنان سرور آن وجود عزیز ز بیت کبریا جوشید نور او سراسر جهان لافتی پویید آن شه دو اقلیمی آن یتیم نواز بی همتا آن دلیر بی رقیب عرب آن غیور رزم آرا مهربان نوری کز درون تاریکی می کند به اسیر و غریب به مهر خود نیکی او ولی خداست جانشین حق پیغمبر راه حق طریقت اوست عدل او جهان گستر جز علی نبا

برچسب: روایت, نویسنده: مینا رفیعی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:25

غروب آفتاب عدالت ، نزولتندیس انسانیت از بلندای خود بود و افولی غریبانه تا هر سحرگاهوشامگاه دنیا، شاهددر تاریکی ظلم و بی عدالتی و خونریزی و فساد باشد و در غم معصومانه ترینو مظلومانه ترین ها خونبار بگرید . دوش وقت سحر از غصه نجانم دادند وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند نوشته شده توسط باران در ساعت 16:3 | لینک |

برچسب: غروب,آفتاب,عدالت, نویسنده: مینا رفیعی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:38

گل قهرم گل نازو صبورم........................................که از بی مهریا رنجیده گشتی نموندی با غروبی پر کشیدی..............................دلت تنگ و خودت پژمرده گشتی شکستی درخودت بغضت فروخورد................قدت درهم شکست افسرده گشتی گمانم آن تلنگر کرد خرابت ...............................به یک دم از پی اش ویرانه گشتی تو از ماندن چه دیدی ای گل من................................که با هر آشنا ب

برچسب: نویسنده: مینا رفیعی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:38

هر جا روم بوی تو هست یا حسن........................بوی گل روی تو هست یا حسن راز همه سبزه و سبزی تویی..................................فخر همه آدم و هستی تویی شاه تویی ماه تویی نصرمن الله تویی .................. معجزه سرمدی زمزمه راه تویی خلق کریم تو هست نادره روزگار.................................روی تو آیینه مهر خداوندگار چهرتو پیغمبری ست شیوه تو حیدری ست..جان برادر حسین خاک درت عنبری ست بر س

برچسب: سلطان, نویسنده: مینا رفیعی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:38

کفشهایت کو؟ چه کسی بود صدا زد سهراب؟ همه درخوابند لیک این تویی بیداری تو که در یاد منی و به فکرم باری بالشت پر آواز ..رفتنت هم پرواز قصه ای بودی تو مملو از رازونیاز مملو از مهر نماز یا که یک غنچه ناز تو به آواز خوشت دل ما را بنواز صبح خواهد شد و به این کاسه آب آسمان هجرت خواهد کرد باید امشب بروی وای امشب لحظه رفتن تو است لحظه ماندن من تلخ تلخ کندن تواست تا طلوع انگور بس دقایق مانده از دل غربت

برچسب: هجرت, نویسنده: مینا رفیعی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:38

نکند عشق به ییلاق دلــت مهمانیست که دو چشمان قشنگت همه شب بارانیست دل آبی شده ات را به چه سرّی خواندی کــه به دل پاک ترین آبی دریاها نیست بگذر از این دو سه شب ها که دلم گرم تو بود ورنه بی تو همه شب حال دلم طوفانیست تــو پر از شعر و غـزل سوگلی ایــل شدی حیف و صد حیف که یک لحظه دلت با ما نیست نوشته شده توسط باران در ساعت 0:51 | لینک |

برچسب: یادگاری,دوست,قدیمی, نویسنده: مینا رفیعی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:38

صفحه بندی